BzPic.ir جزیره عکس و تفریح گاه بزرگ ایرانیان
دنیا دنیا آرامش ... - هر روز با عناوین جدید منتظر شمائیم

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

لبخند خدا - داستان کوتاه

لوئیز ردن ، زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم، وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانگ هاوس ، صاحب مغازه با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند. زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت: "آقا، شما را به خدا، به محض این که بتوانم پول تان را می آورم."

جان گفت نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: "ببین خانم چه می خواهد ، خرید این خانم با من."

خواروبارفروش با اکراه گفت: "لازم نیست، خودم می دهم. لیست خریدت کو؟

لوئیز گفت:" اینجاست."

ادامه مطلب

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می‌آید، من تنها گوشی هستم كه غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام كه دردهایش را در خود نگه می‌دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی كسی‌ام.


تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی‌ام بر خاستی.

اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملكوت خدا را پر كرد

یک حکایت بسیار زیبا - امیدوارم لذت ببرید

متن حكایت
شاه عباس از وزیر خود پرسید:"امسال اوضاع اقتصادی كشور چگونه است؟"
وزیر گفت:"الحمدالله به گونه ای است كه تمام پینه دوزان توانستند به زیارت كعبه روند!!"
شاه عباس گفت:"نادان اگر اوضاع مالی مردم خوب بود كفاشان می بایست به مكه می رفتند نه پینه دوزان، چونكه مردم نمی توانند كفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی كن و علت آن راپیدا نما تا كار را اصلاح كنیم."

شرح حكایت
1-شاخص مناسب می تواند در عین سادگی بیانگر وضعیت كل سازمان باشد.
2-در تحلیل شاخص باید جنبه های مختلف را بررسی نمود. گاهی بهبود ناگهانی یك شاخص بیانگر رشدهای سرطانی و ناموزون سیستم است.

کار نیک

...پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد.
او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم
گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند..با این حال وقتی دختر جوانی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.
دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.
پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟
دختر جوان گفت:هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.
تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
سالها بعد..........
زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.
وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش نمایان شداو بلافاصله بیمار را شناخت.
مصمم به اتاقش بازگشت.و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد.
مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.
روز ترخیص بیمار فرا سید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.
نگاهی به صورتحساب انداخت.
جمله ای به چشمش خورد.
همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است.
امضا دکتر هاروارد کلی
زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد .پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد.
اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگویدخدایا شکر.....خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد . 

داستان بسیار زیبا و خواندنی - آموزنده

 بزرگی در احترام داشتن نیست بلکه در شایستگی احترام است. «ارسطو»



روزی روزگاری روباهی در جنگل با خرگوشی ملاقت کرد.
خرگوش گفت تو کیستی؟))
و روباه پاسخ دادمن یک روباه هستم و اگر بخواهم می توانم تو را بخورم.))
خرگوش پرسیدتو چطور می توانی ثابت کنی که روباه هستی ؟))
روباه نمی دانست که چه بگوید ،زیرا در گذشته خرگوش ها همیشه از او فرار می کردند واز این سئوال ها نمی پرسیدندوآنگاه خرگوش گفت اگر بتوانی نوشته ای به من نشان بدهی که تو روباه هستی من باور خواهم کرد.))
پس روباه نزد شیر دوید واز او یک گواهی گرفت که او یک روباه هست .وقتی به مکانی رسید که خرگوش در آنجا منتظر بود ،شروع کرد به بلند خواندن آن سند .این کار چنان او را خوشحال کرد که با لذتی فراوان روی هر جمله و پارا گراف تِأمل میکرد.
در همین احوال خرگوش که خلاصه مطالب را از همان چند خط اول گرفته بود در جنگل گم شد و دیگر دیده نشد .روباه نزد شیر بازگشت و دید که گوزنی با شیرصحبت میکند.
گوزن میگفتمن می خواهم یک گواهی کتبی داشته باشم تا ثابت کند که شما شیر هستید.))
شیر گفتوقتی من گرسنه نباشم نیازی ندارم به خودم زحمت بدهم .وقتی گرسنه باشم تو نیاز به هیچ سند کتبی نداری.))
روباه به شیر گفتوقتی من یک گواهی برای خرگوش می خواستم چرا به من نگفتی که چنین بگویم؟))شیر گفتدوست عزیزم تو باید می گفتی که این گواهی را برای خرگوش می خواستی .من فکر کردم که تو این گواهی را برای انسان های احمقی می خواهی که برخی از این حیوانات دیوانه ای این بازی را از آنها یاد گرفته اند.))

نتیجه :شما کاملید چون در اینجا حضور دارید.شما کسی هستید چون آفریده شده اید.شما عظیمید زیرا عظیمید.نه پول نه مقام و نه تحصیلات ونه دیگر دستاور دهای زندگی ارزش شما را تعیین خواهند کرد.
به دنبال آنچه می خواهید باشید اما از آنها به عنوان ابزاری برای اثبات ارزش خود استفاده نکنید.در لحظه ای با شکوه خداوند تصمیم به خلق شما گرفته است.خلق موجودی با زندگی جاویدان.ارزش شما قبل از تولد از سوی بزرگترین قدرت ها تأیید شده است.صرف حضورتان در اینجا مهر تأییدی است بر منزلت غیر قابل انکارتان .لذا دیگر نه هیچ کس می تواند ارزشتان را تعیین کند و نه آن را مخدوش و یا سلب نماید.چه دنیا به شما احترام بگذارد و ه نگذارد،چه دیگران قدر شما را بدانند و چه ندانند شما همیشه بعنوان موجودی با ارزش بوده اید ،هستید و خواهد بود. این یک وعده نیست بلکه بزرگترین حقیقت هاست.

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

عکس و مطالب جدید

:: قرص ها و داروهای روانگردان
:: 50 sms گلچین شده
:: روانشناسی رنگ ها
:: کدهای مخفی گوشی ها
:: یه عکس عجیب _ بدو تا تموم نشده
:: انتظار...
:: پوستر زیبای یانگوم
:: پوستر بهرام رادان
:: عروسک خوشگل و مامانی
:: عکس پر طفدار این ماه
:: عکس خوشگل 364
:: عکس 781
:: عکس های عاشقانه 2009
:: عکس های نایاب عاشقانه
:: طنز ورزشی 2009
:: عکس از یک دختر بچه ناز و دوست داشتنی
:: نه منو نخورین! من که ساندویچ نیستم!!؟ طنز تصویری
:: کیک عروسی جالب و نایاب - جدید!!!
:: عکس نوشته بسیار زیبا با موضوع عاشقانه
:: ماهیا پتروسیان
:: عکس بامزه از یک پسر بچه شیطون و کوچولو
:: عکس 22
:: عکس گلشیفته فراهانی به همراه لئوناردو دی کاپریو در فیلم Body Of Lies
:: طنر تماشاگران ورزشی
:: بهرام رادان - عکس جدید
:: مواد لازم جهت دعا نویسی - طنز
::

آخرین پست ها

جستجو

عکس و مطالب جالب