





جوانان جویای نام و با استعداد در هر حرفهای هر روز به جامعه معرفی میشوند، چه در ورزش، علم، هنر و... یكی از این جوانان با استعداد كه به لهجههای مختلف صحبت میكند، محمد امیریمهر است كه با «نقش دوم» در مجموعه چارخونه این روزها چهره شده، خیلیها كه بیننده این سریال هستند، تصور میكنند او ایرانی نیست، «دوم» بچه شهرك غرب تهران است، در زندگی واقعیاش خالیبند نیست، اما مادرش میگوید: بچه كه بود بسیار شیطان بود، فرزند چهارم خانواده است و به خانوادهاش عشق میورزد.
بهطور تصادفی وارد این حیطه شده و ابتدا توسط یك آشنای خانوادگی، دستیار صدا شد و سپس توسط سروش صحت كشف شد... او بیشتر دیالوگهایش را خودش مینویسد، به قول برادرش به خوبی «خالیبندی»ها در ذهنش نقش میبندد و آنها را بر زبان میآورد.
در یك جمعه پاییزی مهمان او بودیم. سعی كردیم، گفتگویی خلاصه و البته كامل به چاپ برسانیم چون كه «دوم» حرفهای زیادی برای گفتن داشت، هرگاه كه پاسخ پرسشهای ما را میداد، نمیتوانستیم تصور كنیم كه گفتگوهایش واقعیت دارد، به قول معروف خالیبندی میكند یا نه، اما زمانی كه به ما گفت: مشكل مسكن را ده روزه حل میكند، به خودمان گفتیم واقعا میشود، تو چشم ما نگاه كرد و گفت: میشود، هو!
امیری مهر می گوید پدرم بازنشسته ارتش و مادرم خانه دار هست. پنج فرزندیم، دو خواهر و سه برادر. من فرزند چهارم خانواده، پس از یك برادر و دو خواهر هستم...
در سیزدهم دیماه سال 1362، ساعت چهار صبح در بیمارستان آزادی تهران به دنیا آمدم، برادر بزرگم لیسانس كامپیوتر است، یكی از خواهرانم لیسانس علوم آزمایشگاهی دارد و خواهر دیگرم، هم لیسانس مامایی دارد هم فوق لیسانس مترجمی زبان آلمانی است. برادر كوچكترم در رشته مواد و سرامیك تحصیل میكند. خود من هم دیپلم ریاضی فیزیك و دانشجوی برق الكترونیك دانشگاه آزاد هستم كه دو ترم مرخصی گرفتم، رشته تحصیلیام خیلی سنگین است شاید تغییر رشته بدهم و بروم مترجمی زبان انگلیسی بخوانم. پس از دیپلم در كنكور پذیرفته نشدم، از این رو به سربازی رفتم و در نیروی هوایی خدمت خود را گذراندم. پس از سربازی، در كنكور پذیرفته شدم، اما دلم میخواست با مدرك لیسانس، سربازی بروم.